Friday, June 5, 2015

من می گویم " انف "شما هم بگویید " انف " ونه " انف "

من می گویم " انف "شما هم بگویید " انف "  ونه " انف "  15 خرداد-94
معلمی که لکنت زبان داشت و به  " الف " می گفت " انف "  یک روز سرکلاس درس  به شدت از واکنش دانش آموزان برانگیخته وعصبانی شده بود. طوریکه  با صدای بلند خطاب به دانش آموزان کلاس  گفت . من می گویم " انف "شما هم همگی هم باید بگویید " انف "  .و لی چرا شما به جای " انف "   مدام می گویید " انف " و آن را را تکرار می کنید؟
 عجیب اینکه این معلم بیچاره نمی دانست که مشکل نه ازدانش آموزان کلاس که از خودش می باشد .چون به دلیل لکنت زبانش " الف " را " انف " بیان می کند.
حال داستان اراذل واوباش ساندیس خوران پرورش یافتگان شعبان خان و حسین ا لله کرمی درفضای مجازی است که پرسه زنان و بو کشان مخالفان را تعقیب می کنند تا باگفتمان لمپنی- دلقکی و بغایت مضحک شان که عاری از هرگونه پرنسیب اخلاقی ومنطقی و..... است  بهم خالفان فحاشی وهتاکی کنند و مدام اتهام بزنند و توهین و تهدید کنند که چرا نظرات دیگران مشابه نظر لمپنی ولاتی وکوچه بازاری ..... اینان نیست؟
عجیب تر باکمال وقاحت و دریدگی وپرروی خاص خودشان که  برگرفته از خصلت ومرام شعبان خانی و الله کرمی است  فرافکنانه طلبکاری هم می کنند که این مخالفین اندبه دلیل اینکه  چون مخالفت با رژیم قرون و سطایی ولایت فقیه جنگ افروز و وطن فروش می کنند. یااینکه چرا عین مطالب وخبرهای رسانه های خبری رژیم ضدبشری سانسورچیب ازتاب داده نمی شود ومورد نقد و واکاوی قرارمی گیرد. پس به  حریم خصوصی و تفکر لمپنی و شخصیت فراتراز لمپنی شان خدشه وارد شده است؟ بنابراین مجازهستندگاوچاله  هان شان را گشوده یا اینکه سیفون بکشند وهرچه در چنته دارند بیرون بریزند.
ولی چون مثل اسیدپاشان و باندهای چماقدار امر به  معروف ونهی از منکر داخل کشور از مصونیت کامل در فضای مجازی برخوردارند. لذا کسی حق پاسخگویی ندارد، درغیراینصورت مواجه با اعمال شاقه تفتیش عقیده وتبعیض و تنبیه مواجه می شوند.
برای معرفی و شناسایی بیشتر باندهای  لمپن  فحاش ..... پرسه زن علاف وحراف در فضای مجازی رجوع به کامنت های زیر لینک های مخالفان شود. ازجمله لینک هایی که از سوی برخی از کاربران از این وبلاگ در سایت بالاترین بازتاب داده شده است .
بهرحال باوجوداینکه حساب برخی کاربران بدلیل جو سازی واتهام زنی و رد گزارشات اینان بسته شده است .مع الوصف اینان همچنان پرسه زنان جولان می دهند وبا همان شیوه ی لمپنی  شعبان خانی و الله کرمی در کامنت های شان فحاشی وهتاکی ولغزخوانی وهذیان گویی وتهدیدو تمسخر و تحقیر می کنند وسخت شاکی اند که چرا عملکردشان از محدوده ی بالاترین عبور کرده ودر وبلاگ وفیس بوک نمایش داده شده است؟ خلاصه  برای اینکه خودرا بیش ازحود مسخره کنند مدعی اند که این عمل غیراخلاقی است!
حال که به معلم اشاره شد به جاست اشاره شود  که معلمان  قشر زحمتکش  و دلسوز ومسئول می باشند. دراین رابطه جا دارد به این داستان جالب وخواندنی اشاره شود.
 گفته می شود: معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد سارا ... سپس دخترک خودش را جمع و جور کرد،سرش را پایین انداخت و خودش را جلوی میز معلم کشاند و با صدای لرزان گفت، بله خانوم معلم؟
معلم که از عصبانیت شقیقه هاش می زد،توی چشمان سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد:چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس، دفترتو سیاه و پاره نکن؟ ها!؟ یادت نره که فردا مادرت رو  مدرسه بیاری، چون میخام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت کنم.
آنگاه دخترک جونه لرزونش رو جمع کرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:خانوم معلم ... آخه مادرم مریضه اما...بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که از گلوش خون نیاد...اونوقت میشه واسه خواهرم شیر خشک بخریم که شب تا صبح گریه نکنه... بابام قول داده اونوقت اگه پولی موند برای من هم یک دفتر بخره که من دفترای دادشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... اونوقت قول میدم مشقامو...
خانمون معلم پس از شنیدن جواب دخترک، صندلیش رو به سمت تخته چرخاند و گفت بنشین سارا... کاسه اشک چشم معلم که روی گونه اش خالی شد... 
روی تخته سیاه نوشت: زود قضاوت نکنید,,
تا کفش کسی رو نپوشیدیم راه رفتنشو مسخره نکنیم.

بازهم خطاب به بانددریده وفحاش و اتهام وپرسه زن ..... در بالاترین گفته می شود اگر یک ارزن درک انسانی و شعور ومعرفت دارید. اگر برخلاف آنچه بروز ونمایش داده اید، از انسانیت بوییب رده  و فهم وشعور ومنطق سرتان می شود .لحظه ای دست از مترسک وسیاه نمایی وخودمسخره کردن وسرکارگذاشتن بردارید و اگرعرضه و توانایی واستعدادش را دارید قلم بردست بگیرید  و بطور منطقی نظرات خودتان را پیرامون هرموضوعی بطور نوشتاری بازتاب دهید .کسی از شما نخواسته که حتماً باید مثل مخالفین فکر کنید، بلکه تأکید می شود مخالف منطقی باشید .در غیراینصورت سرجای تان بنشیند و جلوی باد را نگیرید.
 
بگذریم محال است این باند مأمور ومعذور دست از مأموریت خودبردارند. چون ربات هایی اند که از پشت صحنه کوک می شوند وحرکت می کنند .
داستان شان شده شبیه طنز که"
یکی داشت گريه مي کرد
ميگن چته؟
ميگه پشيمونم کاش به حرفاى پدرم گو ش کرده بودم !!!
ميگن مگه چى مي گفت؟
.
.
.
.
.
.
ميگه نميدونم ، چون گوش نمي کردم که !!
گفتم: چه عرض کنم؟! معلم به دانش آموزي گفت؛ فعل نشستن را صرف کن. دانش آموز گفت؛ من بنشينم، تو بنشيني، او بنشيند، شما بنشينيد و ما بنشينيم...
معلم پرسيد پس آنها بنشينند چي شد؟
و دانش آموز جواب داد؛ آقا اجازه! ديگه جا نيست که آنها هم بنشينند!

حال این جماعت بنشیند چه  کاربرانی برخیزدو جای شان را پرکنند؟

No comments:

Post a Comment